تیتر یک
تیتر یک قرارست یک ها بیابد مثال شما

اسطوره در سرسره !
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٩ توسط علی

سال به دو هزار رسیده و موسم المپیک به سیدنی استرالیا ! ملی پوشان یک به یک از عرصه خارج می شوند دست خالی تا نوبت رسد به ورزشی که داشت فراموش می شد پس از سال ها شیب به سمت ناکجا آباد تا " حسین توکلی " درخشید با آن دستان گچ زده و در ناباوری تمام ، طلایی لقب گرفت تا راه باز کند برای همنام اردبیلی که " یا ابوالفضل " گویان اوضاع جدول را دگرگون نمود برای آریاها ! خاطرم هست که عصر افتخار آفرینی ، " حسین رضا زاده " مهمان بود برنامه ی مستقیم عادل را از سیدنی که سوپرایز برایش تدارک دیده بودند تا بلکه گره از زبان نداشته اش باز کنند ! آن سوی خط ، مادر حسین مرتب قربان صدقه اش می رفت با ترکی زیبایش ولی مدال آور آوردگاه المپیک انگار واژگان را به کل از یاد برده بود جز یک کلمه :

مامان ، مامان و مامان !

خجالت را می توانستی بخوانی در چشمان معذبش ولی دیری نپایید که حسین بی زبان دیروز بسیار حرف داشت برای گفتن چه روی صحنه و چه حاشیه تا طلای آتن را بگیرد و بسیاری به تردید بنگرند دلیل عدم حضورش را در پکن که عده ای از دوپینگش می گفتند و عده ای ناتوانی اش برای کسب طلا ، خودش هم که بیماری را بهانه کرده بود که این اتفاقا سرآغاز جهش او در ورزش کشور بود تا ابتدا سرمربی ملی شود و سپس سرپرست و حالا رئیس فدراسیون وزنه برداری ! این ها را نیک قادر بودیم به پیش بینی از برای رابطه ای که داشت با بالادستی ها ، که حسین بی زبان سیدنی حالا آنقدر بلبل زبان شده بود که سیسرو باید نزدش می رفت به شاگردی ، که اصول ترقی در ایران روز را قادر بود به نگارش مقاله و کتاب !

رضازاده اما تافته ی جدا بافته نبود از توده ی مسئولان که دروغ می گفت پشت دروغ در ریاست که اولینش باز می گردد به حقیقت از بیخ و بن تکذیب شده از جانب وی که محرومیت دوپینگی فدراسیون کجا بود ، که این ساخته ی دست دشمنان است با افسوس ! تکذیبی که بعدها تکذیب شد خود به خود با تصویر نامه ای به امضای او برای " علی سعیدلو " که بودجه خواسته بود ۵٠٠/٠٠٠ دلاری از برای رفع تعلیق فدراسیون ! چند ده روزی بردباری لازم نبود برای شنیدن شاهکار قهرمان سابق بابت پرداخت پاداش میلیونی به خویش که دور از انتظار نبود این حرف هایش در ادامه به نشانه ی تکذیب :

" هیچ پرداختی تحت عنوان پاداش نداشته ایم . من توقع دارم که با وجدان کاری برخورد کنید و با حرف این و آن خبری درج نشود. چه کسی گفته پرداخت کردیم؟ هرکس اینها را گفته، سندش را بیاورد. دو یا سه میلیون پاداش پرداخت نشده و هر کاری کردیم دقیقاً قانونی است. حسین رضازاده و شما یک روز هستیم و یک روز می رویم اما باید جوابگوی خدا باشیم و بنده در همه امور این اصل را لحاظ می‏کنم "

نمی دانم او چگونه حالا می خواهد جواب خدا را دهد و مردمان که سندش هم موجود بود این یکی تا مشخص شود تقدیر حسین از حسین به دلیل حسن انجام کار در سال 1388 !!!

سومین " نود " پاییز هشتاد و نه ، رضازاده را ناچار نمود به اظهار سومین دروغ بزرگ در کمتر از یک سال ! مشاور مالی کمیته ی ملی المپیک نقدها دارد به کار " غلامحسین پیروانی " که باید برود او که اصلا امیدی به تیم امیدش نیست ، که قطبی هم باید برود و جایش مربی بیاید بزرگ و درخور نام کشور . از سخنان " عماد احمدیان " برمی آید که نه اطلاعات فنی در فوتبال دارد و از وجناتش نداشتن تو بگو یک عکس با شورت ورزشی تا گزارشگر از سوابقش پرسش کند در ورزش که پاسخ می شنود از حضور او به عنوان حامی مالی – معنوی حسین رضازاده ی داستان ما که خبر و عکس هایی موجود است پیرامون اهدای 100 سکه طلا به قهرمان اردبیلی بابت وفای به عهد احمدیان . آخر یکصد سکه،پاداش بود برای بر سکو رفتن حسین در پکنی که برایش به انجام نرسید ولی عماد محبت را تمام کرد در حقش با پرداخت پاداش کاری که اصلا انجام نشد اما با همه اسناد و عکس ها ، از بیخ منکر بود دارنده ی گردن آویز یکصد سکه ، آشنایی اش با احمدیان را :

" من اصلا احمدیان را نمی‌شناسم. نه او را دیده‌ام و نه او تا به امروز کمک مالی ام کرده است. احمدیان تا به حال اصلا وارد فدراسیون وزنه‌برداری هم نشده است. من قبلا هم او را ندیده‌ام. به خاطر حضور این افراد در ورزش است که ورزش ما پیشرفت نمی‌کند ! "

شنیدن این سخنان از زبان رضازاده خون احمدیان را به جوش آورد برای ادای این جمله ها :

" امیدوارم او در نظر بیاورد کمک های مالی را که من در سال‌های گذشته به او کرده‌ام. امیدوارم به یاد بیاورد وقتی را که قول داده بودم در صورت کسب مدال در المپیک، به او 100سکه طلا می‌دهم، به قولم وفا کردم و با توجه به اینکه در المپیک شرکت نکرد، باز هم پاداشم را به او دادم ... مگر من قتل یا دزدی کرده بودم که رضازاده می‌گوید من را نمی‌شناسد. او فکر کنم اکنون کوروش باقری را می‌شناسد که تا چندی پیش با حرف‌های رکیک همدیگر را یاد می‌کردند ! "

دروغ را کاردکردی نمی توان شناخت جز بلای اعتبار آدمی و بدین ترتیب حسین محبوب سال های پیش که این شمه ای بود از رفتارهای ناصوابش به یک سال گذشته می رود برای سرازیر شدن با شتاب تمام در سرسره ی اعتبار که فرازش خیلی سخت است و فرودش به آب خوردنی می ماند !

___________________

پی نگاشت :

این پست را با خالصانه ترین ِ احترام ها تقدیم می کنم به سی و سه معدنچی شیلیایی که ماندن را عاشقانه خواستند تا بشکند سنگ سخت برابر این همه شکوه !

____________

بعد نگاشت :

تنها یک " اِس " مانده که آسیا ، لهجه ی اصفهانی بگیرد به خویش !




برچسب ها : حسین رضازاده ،دروغ ،ذوب آهن ،عماد احمدیان
تا اطلاع ثانوی سیاست می بارد محور باقرشهر - برزیل را !
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩ توسط علی

تنها چهار دقیقه مانده به پنج و نیم پنجم دی ماه از دومین سال دهه ی هشتاد خورشیدی که زمین می غرّد و می لرزد با خشم 6/6 ریشتری تا بامداد بم به یکباره مترادف بیابد در مایه های تراژدی ! بم رنگ صبح را به چشم نمی بیند آن روز که تاریک می ماند هوا با ضجه های زن و مرد،کودک و جوان و پیر ،آنها که در ویرانه ها بو می کشند خویشان را بلکه هنوز نفسی مانده باشد در بساط ریه شان و امیدی برای ماندن در سینه . ایران بانو اشک می ریزد برای آن 42 هزار نفری که آمارهای رسمی می گویند بدرود گفته اند با آن لهجه ی کرمانی گرم و به دنبالش همه دنیا تا سیل کمک های مردمی از سراسر گیتی به آدرس " بم " بسته بندی شوند ! پس از بیست سال،نخستین هواپیمای نظامی امریکایی به خاک ایران اجازه ی فرود می یابد تا کمک های انسان دوستانه ی ملت و دولت ینگه ی دنیا تاریخ ساز گردد و از آن طرف آلمانی های هم نژاد ابتکار به خرج می دهند از برای پیشنهاد دیدار دوستانه با آریاها در آزادی تا نفعش برسد به بی خانمان های بمی که اتفاقا مورد استقبال قرار می گیرد از سوی دولت محمّد خاتمی و فدراسیون محمّد دادکان تا یکی از تاریخی ترین روزهای ورزشگاه پیر پایتخت ، هجدهم مهرماه شود از سال یکهزار و سیصد و هشتاد و سه .بیش از یکصد هزار نفر به مدت نود دقیقه دست هاشان چسبید به چانه از فرط ذوق تا آتش بازی علی کریمی ببینند برابر ستارگانی چون بالاک ،کلوزه،شواین اشتایگر،لام و در نهایت برد با دو گل آلمان ها را به یاری تجربه ی والاشان و بد شانسی جادوگر سپیدپوش که نتوانست حتی یکبار بوسه ی توپ ببیند بر تور دروازه ی ینس لمان شهیر !

شش سال بعد کشور در سخت ترین شرایط به سر می برد به دلایلی که می دانیم و گفتنش می شود مثنوی صد من ، تازه نیازی هم نمی بینم گفتارش را اینجا ! این اوضاع به فوتبال هم سرایت کرده که تیم های بزرگ ملی حاضر نیستند به رویارویی با ایران،کار آنقدر بالا گرفته که قرارداد بازی های دوستانه با نه چندان مطرحانی چون کامرون و اوکراین کنسل می شود و یک طرفه لغو تا فدراسیون فوتبال سراغ از رفقای قدیمی بگیرد دوباره به مانند ارمنستان و آذربایجان اما " خبرگزاری شینهوا " خبری غریب می فرستد روی ورودی خویش :

" تیم ملی فوتبال برزیل دیدار با تیم‌های متوسط را برای کسب آمادگی در دستور دارد و رویارویی با ایران در ابوظبی یکی از این دیدارهاست. این دیدار براساس برنامه در یکی از روزهای 6 یا 7 اکتبر 2010 (14 یا 15 مهرماه 1389) در شهر ابوظبی امارات برگزار می‌شود . "

این خبر جالب توجه می‌تواند فوتبال ایران را تحت تاثیر قرار داده و مهم‌ترین بازی این تیم آسیایی باشد پیش از حضور در جام ملت‌های 2011 قطر ولی به سرعت تکذیب می شود از سوی رئیس کمیته ی بین الملل فدراسیون فوتبال :

" به هیچ عنوان قصد برگزاری چنین مسابقه‌ای را نداریم و اصلاً با کنفدراسیون فوتبال برزیل در این رابطه مذاکره نکرده‌ایم ! "

اما این تکذیب غلیظ که پهلو می زند به دروغی نوین خیلی نمی پاید و چند ده ساعت بعد " عباس ترابیان " کت و شلوار می پوشد تا از این شبکه رهسپار شبکه ای دگر شود برای شرح افتخار آفرینی دیدار با برزیل ،همان بازی که اصلا قصدی نداشته اند برای برگزاری اش !

زمین لرزه ی تراژیک بم شالوده شد برای بنای بازی با آلمان و شش سال بعد به سرانجام رسیدن بازی با مردان سرزمین قهوه را بسیار نسبت می دهند به انگیزه های سیاسی دو کشور تا باز هم این ضعف فدراسیون نشین ها نمایانده شود در تدارک بازی های بزرگ از برای سپید پوشان ملی که توشه ای بر نخواهند گرفت به یقین از تجربه ی چندین باره ی مقدونیه و آذربایجان و بازی های کم کیفیت غرب آسیا،البته اگر بگذریم از شاهکارهای دیپلماتیک بازی با دسته سومی های انگلستان و صربستان و بازی تاریخی ای که چه خوب شد یادم آمد:

منتخب باقر شهر را که فراموش نکرده اید ؟!

_________________________________________

پی نگاشت :

با احترام به " آقا کریم " که دیدار برزیل خداحافظی اش است با بازی های پر شکوه ملی،این پست را با فروتنی تقدیم می کنم به رئیس محبوب خانه ی سینما " محمد مهدی عسگرپور " که این روزها هجمه هاست علیه او توامان با تنگ نظری !

________________________

بعد نگاشت :

" ضیا عربشاهی " دلش پر است ، خیلی هم پر است !

شاید کمی تند رفته ولی هم عقیده ام با او که توهین بزرگی بود به جامعه ی پیشکسوتان آن اس ام اس علی کفاشیان ، اینکه نسل او مظلوم ترینند ، اینکه میدانی داده نشد به آنها متاسفانه . او بی پیرایه حرف زده است اینجا که خواندنش از لطف خالی نیست !




برچسب ها : بازی دوستانه سیاسی ایران و برزیل ،بازی با آلمان به نفع زلزله زدگان بم ،محمد مهدی عسگرپور
پسران ژیگول،دختران بی پول !
ارسال در تاريخ شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ توسط علی

فوتبال را می توان در زمره ی غریب ترین ِ پدیده ها دانست به گیتی که نه رنگ می شناسد ، نه سطح و نه جنسیت هر چند که تلاش هایی بوده در سالیان برای اینکه حداقل این آخری را به ضرب و زور بشناسد ولی " آنچه نمی شود " لقب گرفت این یکی هم از پس پدیده های دگر چون هنر ، سیاست و فرهنگ ! می گویند اولین بازی فوتبال بانوان به قرن دوازدهم میلادی بین دو تیم محلی برگزار شده در فرانسه و همین عاملی می شود برای ربان قرمز بریدن از سلسله مسابقانی سالانه در اسکاتلند 1790 ! بریتانیایی ها اما پا را فراتر گذاردند در این راه تا اولین باشگاه فوتبال خانم ها به نام British Ladies Football Club توسط " نتی هانیبال " تاسیس شود به هدف سامان بخشی فعالیت مشتاقان بانو تا بعدها به تاریخچه ی فوتبال ، همین عاملی گردد پر رنگ برای تاسیس آوردگاهی کلان چون جام جهانی فوتبال زنان در سال 1991 چین اما اگر از ایران بپرسید که مقصود این نگاشته نیز همانست باید بگویم که آغاز فوتبال بانوان ایرانی را به 1970 نسبت می دهند و ورود دختران به تیم های محلی و خیابانی پسران تا باشگاه تاج ( استقلال کنونی ) اندیشه ی مدت های خویش را مبنی بر ارائه ی جلسات تمرینی مخصوص زنان به انجام برساند و جرقه بزند در ذهن بزرگ های دگر آن روزها از جمله پرسپولیس،دیهیم و عقاب تا باز کنند درهای بسته شان را روی دختران پا به توپ ! تندروی های اوایل انقلاب 57 سد شد سیمانی برای اعتلای این مهم ولی 1993 و آن مسابقات فوتسال تاریخی در دانشگاه الزهرای تهران را نقطه ی عطف می دانند تا با توجهات ویژه ی دولت اصلاحات ، فوتبال خانم ها برسد به چنین روزی که هزاران پا به توپ ِ زن در ایران فعالیت می کنند و تیم ها اعزام می گردند از دخترهای آریایی به تورنمنت های گوناگون به مانند تیم زیر 19 سال ایران که " مهناز امیر شقاقی " مربی اش می گوید پیشرفتی بی نظیر داشته ولی هماره رنج می برده از کمبود امکانات و توجهات که چقدر درد دارد اینکه تجهیزات مورد نیاز تیم ملی را نه فدراسیون و نه سازمان پر ادعای تربیت بدنی که " علی کریمی " تامین کند ! می دانم کار علی بسیار از سر نکوکاری است ولی فدراسیونی که به قول " علی سعید لو " قرارست پسرهای فوتبال را " ژیگول " به جام ملت ها برد و با پرواز چارتر مبادا که خم به ابروشان بیاید،چگونه برخوردی چنین تاسف بار دارد با تیمی دگر از خویش ؟!

امیر شقاقی از شرط علی هم می گوید که اگر گل بزنند و مقام بیاورند برای وطن،این کمک ها ادامه خواهد یافت تا خاطره ی آن یکی علی از نوع سعیدلو زنده شود در خاطرم با این جمله :

من اینجا در کمپ تیم های ملی و مقابل دوربین های تلویزیونی می گویم که مشکلات مالی نداریم و هر امکاناتی را برای قهرمانی تیم ملی انجام می دهیم  !

آری ، او همه امکانات را مهیا می کند تنها از برای پسران آنقدر که در پایان دیدار توامان با تکه پرانی اش ،سه میلیونی هر یک از ملی پوشان را پاداش می دهد ! سه میلیونی که جمع سه تا چهار نفرش می شود تمام هزینه کَرد نیازهای تیم دختران ! تیتر یک امروز را دو علی رقم زده اند یکی خیلی محبوب و دیگری رئیس سازمان تربیت بدنی ...

____________________________

پی نگاشت :

١-      پست امروز را با کلاه از سر برداشته تقدیم می کنم به " شهید باکری " و خانواده ی گرانقدرش ، به همه آنها که از نفس گذشتند از برای نَفَس،همانها که امروزه خیلی شان را تاب نمی آورند بالا دستی ها ، آخر غیر خودی لقب گرفته اند !

٢-      هر چند با کمی تاخیر ولی تبریک می گویم میلاد استاد آواز آریایی را،محمد رضا شجریان را می گویم ،صاحب همان نوای ماندگار که بخشی از حافظه ی ماست حالا او که دلش زنده است به عشق !  

٣-      تیتر یک تنها به اتکای مهر شما تیتر می شود،سپاسگزارم لطف دریایی تان را ...

_____________

بعدا اضافه شد :

از دیشب نانم شده آه !

دستم می لرزد روی شماره ات ،

تو هم بردار گوشی را که چقدر شیفته ام آن اصفهانی غلیظت را ،

بگو که خواب بودم همه این ساعت ها را !

بگو لطفا رفیق !

بگو محمد !





برچسب ها : فوتبال بانوان ،تهیه تجهیزات ،علی کریمی