تیتر یک
تیتر یک قرارست یک ها بیابد مثال شما

دلش به انتظار رویاست ؟!
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط علی

تکان های سر پی در پی ، در پی ناکامی های حالا تبدیل به عادت شده در ورزش ایران معمولا سوت زرد ابتدای بازی دگری است به نام بررسی شکست که دلیل می آید بی دلیل پشت دلیل ، عنوانگر رسوایی روز ! آن روز چه صحبت ها که نمی شود از برای آینده ی غرور آفرین این پدیده ی هیجان انگیز و چه برنامه ها روی میز کنفرانس نمی آید شایان به به بالانشینان که با کمترین حافظه ی تاریخی از فوتبال این مرز و بوم باید لبخند زد تلخ و گذشت از کنار این همه ادّعا ، رویا !

رویا که می گویم ناخودآگاه " کارلوس کی روش " در ذهنم زنده می شود ، همان مرد پرتغالی معروف که یقین آمدنش به ایران از پس کابوس جام ملت ها فرخنده است و شایان تبریک که در قواره ی او کمتر دیده ایم در راس هرم فوتبال آریایی ولی چه کنم که با دسته دسته " دریم " هایش مشکل دارم ؟! کاش کسی باشد حوالی او جز " عباس ترابیان " حالا دیگر ابوالمشاغل و در گوشی از افتخارات فوتبال حالا زمین گیر شده مان بگویدش که هرچند کم ، رنگ جام جهانی دیده ایم به خویش ولی رویا مختصاتی دارد که نمی گنجد در آن بردن بحرین و عربستان برای صعود سه رنگ به میدان بزرگ ! فوتبالی که سَبک بوده ستودنی زمانی به سراسر قاره ی کهن با بزرگانی که چشم ها خیره می نمودند به خویش که اگر نیست اثری از سبک دیروز ، تقصیر همان میزهای کنفرانس است و دستانی که سبُک می نمایاند برای تکیه بر آن !

کاش کسی پیدا شود حوالی سئول و بگوید از تخریب چندین باره ی کاخ رویاهامان برای او که سیاستش را از همان روز نخست به منصه رساند با آن جمله ی تاریخی :

اصلا کوروش خطابم کنید !

بگویدش که جور در نمی آید کوروش جان این زیرکی بالا با انتخاب " علیرضا منصوریان " و " امید نمازی " هر دو بی کارنامه ، که برای یکی از اصلی ترین بازیگران تئاتر رویاها ( لقب ورزشگاه یونایتد ) افت دارد آنچنانی توصیه پذیری چنین آشکار ، که طنز تلخیست راهبری مناسب منصوریان بی کارنامه در بازی با روس ها نیز بازیکن بودن نمازی در تیم تحت مدیریت کی روش در امریکا عنوان دلیل انتصاب ها ، که از یاد مگر می رود خاطره ی روزهای نخست حضور کی روش در ایران با آن طفره رفتن هایش از دست دادن و ملاقاتی کوتاه با ستاره ی محبوب استقلال دور بلکه فرار کند از دستیاری اجباری او در تیم ملی ! آن روزها منصوریان هم دریافته بود این بی رغبتی دستیار فرگوسن را :

" نمى خواهم دستیار تحمیلى باشم؛ فدراسیون فوتبال در حق من لطف دارد و مرا به عنوان گزینه ایرانى تیم ملى معرفى کرده است اما صراحتا اعلام مى کنم کار کردن با هر شرایطى را قبول نمى کنم. به عنوان یک مربى جوان دوست دارم در کنار مربى خارجى نکات تازه اى بیاموزم و به تیم ملى کشورم خدمت کنم . اگر کی روش به معناى واقعى مرا قبول داشته باشد با افتخار در خدمت تیم ملى خواهم بود ، در غیر این صورت دیگر مربى تیم ملى نخواهم شد. "

 اینکه از پس چهار هفته چگونه سرمربی گران ملی او را لایق ترین دانسته و استایل او را در مربیگری برترین شناخته از برای امیدهای حالا دیگر بی امید باید از پروفسور کی روشی پرسید که در همان نامه ی شهره ی رومانتیک ، از تصمیمی غیر قابل برگشت می گفت ولی از پس کمتر از شصت روز همه دغدغه ها از یاد ببرد شاید با چشمک صفرهای قرارداد ، شاید هم از سر ناچاری که به هر دلیل بوده این تغییر تصمیم چندان مهم نیست هنگامی که انگار ماندن را سرلوحه نهاده تا ساختن ! اگر از من بپرسید ، خواهم گفت برای رهایی از دستیاری منصوریان در تیم تحت رهبری ، قرارست امیدها قربانی شوند به چاره اندیشی از بالا تحمیل شده ی او :

 " مربیان تیم امید را انتخاب کردیم و علیرضا منصوریان به عنوان سرمربی و مارکار آقاجانیان به عنوان کمک مربی در تیم امید فعالیت خواهند کرد. این نفرات مورد حمایت کامل فدراسیون و تیم بزرگسال نیز قرار دارند . "

کاش کسی پیدا شود نزدیکی های آن سانتافه ی مشکی رنگ لبریز از کادو و آلبوم نشان دهد از چقدرها که گل و بنر دیدند هنگام استقبال ، تابلو فرش و مینیاتورها گرفتند اتوبوسی در سرزمین عالی قاپو و بعدها جایشان شد همان نزدیکی های سه و سه پل :

تالاب گاوخونی !

 کاش کسی فیلم نشان دهد سرمربی سابق کهکشانی ها را از خداحافظی شعرناک " غلامحسین پیروانی " بدان بهانه که قرارست مربی بیاورند بزرگ و صاحب نام بلکه بشکند طلسم عدم راهیابی به المپیک را تا سوال بسازد این همه در ذهن ها که مربی ناکام پاس همدان و دستیار قطبی ناموفق در تیم ملی کجا و آن همه ادعا کجا ، تا از هم اینک فردای رویاستیز تیم المپیک را بتوان دید نه به پیشگویی های غریب که به آسانی !

این چند خط را نه از سر دلسوزی برای مرد پرتغالی نگاشته ام که تلنگریست تکراری برای فوتبالی به فرش رسیده که کاش اسباب فرافکنی نشود برایش معمار نسل طلایی فوتبال پرتغال ، که سنگر نشود باز همانند اویی از برای بالا نشینان !

________________________

پی نگاشت :

١-  علی منصوریان را به عنوان یکی از بزرگان تیم دوست داشتنی نود و هشت دوست دارم ولی این دلیل نمی شود عدم انتقاد از انتصاب زودهنگامش در راس هرم تیم المپیک را ! او باید بماند برای فردا بی آنکه سوخت شود در کوره ی اسطوره سوزی این روزهای فوتبالمان !

٢- این پست را با دستی بر سینه تقدیم می نمایم به اسطوره ی مانای فوتبالمان ، " ناصر حجازی " که آبی و قرمز نمی شناسد محبوبیت او بدان امید که بهبودی بیاید کامل و به زودی !

_________________________

بعد نوشت :

حذف پرسپولیس توامان با بردش برابر الاتحاد صدرنشین خاطره ای تلخ رقم زد دوباره از سبک فوتبال ایرانی که " پیشانی کوتاه دایی " را در تحلیل تیم دایی جام باشگاه های آسیا و " باخت تلخ تلخ تلخ " را در شرح بازی با الاتحاد برای سایت گل نگاشته ام .




برچسب ها : کی روش ،رویا ،علیرضا منصوریان ،سرمربی تیم ملی امید