تیتر یک
تیتر یک قرارست یک ها بیابد مثال شما

روزی که نام بزرگ بر افلاک شد !
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ توسط علی

 

در گوشی ها از مسائلی خبر می دادند پشت پرده ای مبنی بر آنکه کرش ، کرشمه بسیار پیشه نموده و مدام سبّابه می نهد روی امنیت جامعه ی ایران ، روی اتفاقات غیر قابل مباهات روزش ! بالانشینان فدراسیون نیز به سبک رایج و کم هزینه ی معمول ، خاطرمان می آرند بازی کودکی هامان را که : کی بود ، کی بود ، من نبودم ! آری دستکش مخلمین دست به گوشی شده بود گویا که خبر دادند تلفن داشته کارلوس از ینگه ی دنیا هشدارگونه :

" مبادا که سرمربی ایران شوی ! "

دو ماهی مانده بود به آغاز ملت های آسیای دوحه که خبر رسید از سئول دال بر آنکه عمر مربیگری قطبی به پایان رسیده و بعد از جام ، مربی می آید بزرگ ، صاحب نام ، تاثیر گذار نه مثال قطبی که اگر چرخ فوتبالمان را عقب نبرده باشد ، پیشبردش پیشکشش باد ! حکایتی چندبار خوانده شد داستان مربی خارجی ملی که دوباره صحبت به میان آمد از نام ها درخور توجه ، از دومنک اخراجی فرانسوی ها بگیرید تا هموطنش روژه لومه ، تا کارلوس کرش که این آخری انگار چراغ سبز هم نشان داد حتی از پس آن تماس !!! معروف که چمدان بست هشت عدد به مقصد سرزمین آریاها هر چند که مدام زیر لب نجوا می نمود :

" دو روزی مهمانم و بعد می اندیشم به زوایا ! "

می گویند بسیار خوش گذشته این نزدیک پنجاه ساعت اقامت کرش در ایران که جوجه و چلوکباب خورده دندان گیر ، حتی خانه پسند نموده در شهرک غرب که اگر آمدنی شدم ، همین جا را برایم بگیرید که نزدیک هم هست به کمپ ملی پوشان ! کمپ را هم بازدید داشته سرمربی سابق کهکشانی ها ، همان جا که عده ای دورش گرفتند گویا به عنوان خبرنگار و تا دلتان بخواهد حرف ها زدند دون شان ! از آن اولی بگیرید که از مزه ی چلوکباب ایرانی پرسید همان ابتدای آشنایی تا آن یکی که " گوشی گوشی " گویان قصد آن داشت که همراهش دهد دست کرش تا به قول خودش جناب سردبیرشان ، تبریک گویند حضور مربی صاحب نام را ! بگذریم از او که کاغذ و خودکار آماده می نمود هویدا تا بنویسد به دستخط خویش ، کرش که :

I love You Iran !

سر راه اتفاقا بازی با روسیه را هم دید جناب سرمربی محروم یوفا تا وسوسه شود حتما بپذیرد پیشنهاد فدراسیون را اما نمی دانم چرا در ذهن نگارنده هنوز باور حضور چنان اویی نبود در راس کادر فنی فوتبال همانکه شوربختانه محقق نیز گشت و از پس کلی دست دست کردن ، دست به قلم برد دستیار سابق فرگوسن با مطلع " جناب پرزیدنت کفاشیان " که :

با اندوه فراوان باید انصرافم را از دعوت شما و همچنین فرصت سرمربیگری تیم ملی جمهوری اسلامی ایران در مسیر راهیابی به جام جهانی 2014 برزیل اعلام نمایم. بر من است که از صمیم قلب از دعوت سخاوتمندانه ی شما تشکر کنم.  باید بگویم که تصمیم من تنها به دلیل مسائل شخصی بوده است و قابل تغییر نیست .

همین واژه های آغازین کافی است تا آب سردی باشد بر پیکر کفاشیان و دنده عقب بگیرد با شتاب تمام نشان از درماندگی :

" نام های بزرگ خارجی صراحتا می گویند که مربی ایران نمی شوند ! وقتی جوانان این مملکت اتم را شکافته‌اند ، کار سرمربیگری تیم ملی خیلی سخت نیست !"

اینکه چرا مربیان بزرگ دست رد می زنند بر سینه ی پول ایرانی را باید در نکاتی جست چون عدم آزادی های اجتماعی به نام های مختلف در ایران کنونی که دشوارست حتما زندگانی در این محیط برای خانواده ی امثال معمار نسل طلایی فوتبال پرتغال ، تارهایی که پیرامونمان چنان تنیده گشته که شاید تنها نگاهی از فرارو نشان دهد عمق فاجعه را ، اخباری که روزانه منتشر می شود از چنین و چنان بیچارگی مان ! باید منتظر بود همین امروز و فردا در آمدن نام امثال ابراهیم زاده و امیر قلعه نویی را از گردونه ی پرنقص فدراسیونی که فرمانبرداریست تام ، همو که دیگر اشتیاقی ندید از پس تبدیل شدن سازمان ورزش به وزارتخانه از سوی سعیدلو تا افزون شود مثنوی صد مَن ِ مربیان خارجی در سرزمین آریاها که اولینش نبود فراموشی آری ِ آری هان از پس وانت سواری به مقصد تمرین ملی و احتمالا آخرینش نخواهد بود ایمیل پایان یافته به نام پروفسور کارلوس کرش !

_______________________

پی نگاشت :

این پست را با احترام تمام تقدیم می نمایم به آنها که پر کشیدند در مسیر آرمان هاشان ! به ژاله ی در خون خفته ، محمّد نازنین که سروی شدند هر دو قد کشیده سوی آسمان تا نغمه بردارد بر فرازشان تذروی خوش آواز ، ندای آزادی را !

 

______________________

بعد نگاشت :

بوسه ی نوروزی منصور بر صدر عنوان مطلبی است شامل شرح بازی ذوب آهن و شاهین بوشهر که از برای سایت محترم گل نگاشته ام !

 




برچسب ها : سرمربی تیم ملی ،انصراف کارلوس کرش ،داستان تکراری