تا اطلاع ثانوی سیاست می بارد محور باقرشهر - برزیل را !

تنها چهار دقیقه مانده به پنج و نیم پنجم دی ماه از دومین سال دهه ی هشتاد خورشیدی که زمین می غرّد و می لرزد با خشم 6/6 ریشتری تا بامداد بم به یکباره مترادف بیابد در مایه های تراژدی ! بم رنگ صبح را به چشم نمی بیند آن روز که تاریک می ماند هوا با ضجه های زن و مرد،کودک و جوان و پیر ،آنها که در ویرانه ها بو می کشند خویشان را بلکه هنوز نفسی مانده باشد در بساط ریه شان و امیدی برای ماندن در سینه . ایران بانو اشک می ریزد برای آن 42 هزار نفری که آمارهای رسمی می گویند بدرود گفته اند با آن لهجه ی کرمانی گرم و به دنبالش همه دنیا تا سیل کمک های مردمی از سراسر گیتی به آدرس " بم " بسته بندی شوند ! پس از بیست سال،نخستین هواپیمای نظامی امریکایی به خاک ایران اجازه ی فرود می یابد تا کمک های انسان دوستانه ی ملت و دولت ینگه ی دنیا تاریخ ساز گردد و از آن طرف آلمانی های هم نژاد ابتکار به خرج می دهند از برای پیشنهاد دیدار دوستانه با آریاها در آزادی تا نفعش برسد به بی خانمان های بمی که اتفاقا مورد استقبال قرار می گیرد از سوی دولت محمّد خاتمی و فدراسیون محمّد دادکان تا یکی از تاریخی ترین روزهای ورزشگاه پیر پایتخت ، هجدهم مهرماه شود از سال یکهزار و سیصد و هشتاد و سه .بیش از یکصد هزار نفر به مدت نود دقیقه دست هاشان چسبید به چانه از فرط ذوق تا آتش بازی علی کریمی ببینند برابر ستارگانی چون بالاک ،کلوزه،شواین اشتایگر،لام و در نهایت برد با دو گل آلمان ها را به یاری تجربه ی والاشان و بد شانسی جادوگر سپیدپوش که نتوانست حتی یکبار بوسه ی توپ ببیند بر تور دروازه ی ینس لمان شهیر !

شش سال بعد کشور در سخت ترین شرایط به سر می برد به دلایلی که می دانیم و گفتنش می شود مثنوی صد من ، تازه نیازی هم نمی بینم گفتارش را اینجا ! این اوضاع به فوتبال هم سرایت کرده که تیم های بزرگ ملی حاضر نیستند به رویارویی با ایران،کار آنقدر بالا گرفته که قرارداد بازی های دوستانه با نه چندان مطرحانی چون کامرون و اوکراین کنسل می شود و یک طرفه لغو تا فدراسیون فوتبال سراغ از رفقای قدیمی بگیرد دوباره به مانند ارمنستان و آذربایجان اما " خبرگزاری شینهوا " خبری غریب می فرستد روی ورودی خویش :

" تیم ملی فوتبال برزیل دیدار با تیم‌های متوسط را برای کسب آمادگی در دستور دارد و رویارویی با ایران در ابوظبی یکی از این دیدارهاست. این دیدار براساس برنامه در یکی از روزهای 6 یا 7 اکتبر 2010 (14 یا 15 مهرماه 1389) در شهر ابوظبی امارات برگزار می‌شود . "

این خبر جالب توجه می‌تواند فوتبال ایران را تحت تاثیر قرار داده و مهم‌ترین بازی این تیم آسیایی باشد پیش از حضور در جام ملت‌های 2011 قطر ولی به سرعت تکذیب می شود از سوی رئیس کمیته ی بین الملل فدراسیون فوتبال :

" به هیچ عنوان قصد برگزاری چنین مسابقه‌ای را نداریم و اصلاً با کنفدراسیون فوتبال برزیل در این رابطه مذاکره نکرده‌ایم ! "

اما این تکذیب غلیظ که پهلو می زند به دروغی نوین خیلی نمی پاید و چند ده ساعت بعد " عباس ترابیان " کت و شلوار می پوشد تا از این شبکه رهسپار شبکه ای دگر شود برای شرح افتخار آفرینی دیدار با برزیل ،همان بازی که اصلا قصدی نداشته اند برای برگزاری اش !

زمین لرزه ی تراژیک بم شالوده شد برای بنای بازی با آلمان و شش سال بعد به سرانجام رسیدن بازی با مردان سرزمین قهوه را بسیار نسبت می دهند به انگیزه های سیاسی دو کشور تا باز هم این ضعف فدراسیون نشین ها نمایانده شود در تدارک بازی های بزرگ از برای سپید پوشان ملی که توشه ای بر نخواهند گرفت به یقین از تجربه ی چندین باره ی مقدونیه و آذربایجان و بازی های کم کیفیت غرب آسیا،البته اگر بگذریم از شاهکارهای دیپلماتیک بازی با دسته سومی های انگلستان و صربستان و بازی تاریخی ای که چه خوب شد یادم آمد:

منتخب باقر شهر را که فراموش نکرده اید ؟!

_________________________________________

پی نگاشت :

با احترام به " آقا کریم " که دیدار برزیل خداحافظی اش است با بازی های پر شکوه ملی،این پست را با فروتنی تقدیم می کنم به رئیس محبوب خانه ی سینما " محمد مهدی عسگرپور " که این روزها هجمه هاست علیه او توامان با تنگ نظری !

________________________

بعد نگاشت :

" ضیا عربشاهی " دلش پر است ، خیلی هم پر است !

شاید کمی تند رفته ولی هم عقیده ام با او که توهین بزرگی بود به جامعه ی پیشکسوتان آن اس ام اس علی کفاشیان ، اینکه نسل او مظلوم ترینند ، اینکه میدانی داده نشد به آنها متاسفانه . او بی پیرایه حرف زده است اینجا که خواندنش از لطف خالی نیست !

/ 82 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

1.پرسپولیس باید می باخت چون کادر فنی این تیم علیرغم 4 هفته ناکامی در دقایق پایانی بازی باز هم چاره ای برای این نقطه ضعف بزرگ نیاندیشیده بود . 2.پرسپولیس باید می باخت چون چشمان نابینای هر فوتبالدوستی هم می توانست ببیند!! که خط دفاع استقلال حتی با حنیف (ستاره ارزشمند دفاعی آبیها) هم پر حفره است و متزلزل اما دایی ترسو جرات ریسک کردن حتی در مقابل چنین دفاعی هم نداشت

مسعود

3.پرسپولیس باید می باخت چون دایی در ارنج اولیه خود توصیه پذیر عمل کرد و چوب این توصیه پذیری را خورد 4.پرسپولیس باید می باخت چون دایی همان دایی تیم ملی بود که با اشتباهات پیاپی تیم را به سراشیبی سقوط هدایت کرد و با قلدری و فرافکنی قصد لاپوشانی تمام ضعفهای خو را داشت و دارد ... علی جان بابت پر حرفی هایم بی نهایت شرمنده ام و عذر می خواهم . شب خوش رفیق[گل]

فريبا

سلااااااااااااااااااااااااااام داداش علی قرمز و بازنده(البته در دربی واگرنه که قدر مسلم در تمام مراحل زندگی برنده و شماره یک هستی) از اونجا که من دیروز وقت بازی خونه نبودم و دسترسی به نت نداشتم نتونستم به موقع خدمت برسم و همراه مسعود و سعیده ی عزیز حرصت بدم[زبان]ولی خب از قدیم گفتن ماهی رو هر وقت از آب بگیریم تازه س... دیدی چه می کنه این حریف آبی در مقابل تیم پر طرفدار رقیب که تقریبا همه چی داره به جز یه مربی فهیم؟

فريبا

مسعود عزیز انقدر تخصصی و کامل نوشته که برای فردی مثل من که تقریبا چیزی از فوتبال نمی دونه هیچ جای حرف نمی مونه ولی گمونم الان حتی یه بچه ی علاقمند به این ورزش هم اینو می دونه که علی دایی مربی شایسته ای برای یک تیم بزرگ و پرطرفدار پایتخت نیست[متفکر]

فريبا

اینم بگم که نگی این ابجی فریم لاله: یه فرهاد داریم شاه نداره، هیچکس تو دنیا نداره[زبان]

فريبا

سلااااااااااااااااااااااااااااام گل داداشی... یکشنبه ت شاد و اروم و روشن... نمی خوای پست بذاری تنبل؟[چشمک]

فريبا

بازم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام داداش عزیزم و بازم روز خوب و ارومی داشته باشی... سه شنبه خوش[لبخند][گل]

نسترن

[وحشتناک]

سعیده

هنوز سياست مي بارد ؟؟؟[خرخون]

فريبا

سلام خان داداش تنبله[چشمک] همچنان منتظر پیدا شدن سوژه ای یک برای تیتر یک شما هستیم... روز شادی داشته باشی[گل]